چشمانت را ورق بزن ، شاید در گوشه ای از آن مرا به یادگار کشیده باشی .
می خواهم از چشمان تو دنیایی بسازم تا همه ی دنیای عاشقان دنیایم شوند .
تموم شد ، رفتم نخواست که بمونم ، صدایم نکرد نگفت نرو برگرد و من رفتم ، رفتم به سوی تنهایی انتظار ، انتظار شنیدن صدای او که بگوید دوستت دارم برگرد .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 0:11  توسط ASHEGHANEROMANa  |